أبو المحاسن الحسين بن الحسن الجرجاني
300
تفسير گازر ( جلاء الأذهان وجلاء الأحزان ) ( فارسى )
أبل « 1 » من نفسك عذرا فاذا عجزت فقل : حسبى اللّه ، اوّل از خويشتن عذرى نماى آنگه كه عاجز شوى بگوى : حسبى اللّه ، و امير المؤمنين عليه السّلام گفت : ردّ الحجر من حيث اتاك فانّ الشرّ لا يدفعه الّا الشّرّ ، گفت كه سنگ هم از آن راه كه آمده باشد باز فرست كه شرّ را جز بشرّ دفع نتوان كرد و قطرب گفت كه : مراد بمظلوم مكره است يعنى خداى دوست ندارد كه جهر كنند بكلام قبيح الّا كه او را مكره و ملجأ گردانند كه فعل او داخل نباشد در تكليف چون نه بحسب اختيار او باشد آنگه چون اين گفته بود و خلق را رخصت داده كه از ظالم انتقام كشند ايشان را بر فعل خير و احسان و عفو و تجاوز از گناه ترغيب كرد گفت : اگر خيرى ظاهر گردانيد و آشكارا كنيد يا در نهان و خفيه و يا از سر بدى و گناهى در گذريد خداى هميشه عفو كننده و قادر بوده است و باشد و براى آن عفو با قدرت مقرون كرد كه آنكس كه از سر عجز عفو كند ممدوح نباشد عفو از سر قدرت بايد تا بر آن مدح بود كه : و العفو عن قدرة فضل من الكرام . [ سوره النساء ( 4 ) : آيات 150 تا 151 ] إِنَّ الَّذِينَ يَكْفُرُونَ بِاللَّهِ وَ رُسُلِهِ وَ يُرِيدُونَ أَنْ يُفَرِّقُوا بَيْنَ اللَّهِ وَ رُسُلِهِ وَ يَقُولُونَ نُؤْمِنُ بِبَعْضٍ وَ نَكْفُرُ بِبَعْضٍ وَ يُرِيدُونَ أَنْ يَتَّخِذُوا بَيْنَ ذلِكَ سَبِيلاً ( 150 ) أُولئِكَ هُمُ الْكافِرُونَ حَقًّا وَ أَعْتَدْنا لِلْكافِرِينَ عَذاباً مُهِيناً ( 151 ) آنان كه كافر شدند بخداى و برسولان خداى و ميخواهند كه جدا كنند ميان خداى و پيغمبرانش گويند كه : بخداى ايمان آريم و بپيغمبرانش نياريم يا ببعضى ايمان آريم و ببعضى نياريم و ميگويند : يعنى جهودان و ترسايان كه بعضى پيغمبران را تصديق كنيم و بعضى را تكذيب كنيم جهودان بموسى ميگويند و بعيسى و محمّد نميگويند و ترسايان بموسى و محمّد نميگويند و بعيسى ميگويند و ميخواهند تا از ميان آن راهى بگيرند يعنى ميان كفر و ايمان براى آنكه مردمان دو گونهاند يكى مؤمنى كه به همه ايمان دارد و دوّم كافرى كه جمله را منكر است ايمان ببعضى و كفر ببعضى راهى باشد از ميان دو راه از روى ظاهر و اگرچه از روى حقيقت اين راه هم راه كفر بود نبينى كه خداى فرمود كه : ايشان آنانند كه كافر بر حقيقتاند و ما
--> ( 1 ) - در منتهى الارب گفته : « أبلاه عذرا - ظاهر كرد بر وى عذر خود را و او قبول نمود آن را » .